Your address will show here +12 34 56 78
مقالات

باید گفت که نمیشود همیشه در اوج بود و کاری که آلمان در نزدیک به 80 سال انجام داد و 16 بار پیاپی از دور گروهی بالا رفت چیزی شبیه معجزه بود که تنها از مانشافتها بر می‌آید ولی همیشه نخستین باری هست و اینبار برای آلمان نخستین حذف از دور گروهی در 2018 روسیه رخ داد تا پس از 1945 بازهم آلمانها از روسیه عقب نشینی کنند!

۲,۸۵۹

مقالات

به نظر می رسد ملی پوش بایرن با ارائه بازی ضعیف در دو دیدار آلمان جایگاه خود را در مانشافت از دست بدهد.


باید پذیرفت توماس به هیچ وجه نمایش های سابق خود را ندارد و ملی پوش بایرن پس از 2014 در مانشافت دچار افت محسوسی شده است، مولر در دو دیدار انجام شده آلمان در جام جهانی روسیه بسیار پایین تر از انتظار ظاهر شده و با این روند شاید لوو بار دیگر دست به ترکیب اصلی خود بزند.

مولر برابر مکزیک تنها 29 دصد در دوئل های تک به تک موفق بود و 15 توپ را در مواجهه با حریف از دست داد، مولر البته در برابر سوئد آمار بهتری به دست آورد و 55 درصد در دوئل ها خوب موفق بود که باز هم برای او عمکردش امتیاز قابل توجه ای نمی باشد و در مجموع او برابر سوئد بازی خوبی نداشت. یکی از امتیازهای توماس در قبل، غیر قابل پیش بینی بودن و همچنین بازی هوشمندانه اش بود که امروز این امتیاز را نیز از دست داده است، نکته مثبتی که با وجود دیگر ضعف هایش باعث می شد او یکی از گزینه های اصلی ترکیب لوو باشد.

تغییر تاکتیک آلمان را برخی دلیل افت و غیر موثر بودن توماس مولر عنوان می کنند و گفته می شود اجرای تاکتیکی که از او انتظار می رود با سبک بازی مولر چندان هم خوانی ندارد ، ولی می توان قبول کرد هم آنچه که تاکتیک آلمان نامیده می شود بازی مولر را از چشم انداخته است و هم اینکه او به مانند سابق شاداب نیست.

در مجموع با شرایط ذکر شده شاید لوو تصمیم بگیرد در برابر کره جنوبی از یولیان برانت در جای مولر استفاده کند و برخلاف سنت آلمان توماس مولر بازی را از روی نیمکت دنبال کند تصمیمی که در مورد اوزیل و خدیرا برابر سوئد گرفته شد.

بر گرفته از مقاله سایت sport1
۲,۹۰۲

یادداشت ها
امیررضا نوری‌پرتو:خیلی دشوار است که بتوان درباره‌ی بازیِ دیشب نوشت؛ و درباره‌ی این «آلمانِ باورنکردنی و دوست‌نداشتنی»…

در سی‌ویک‌سالی که هوادارِ «ژرمن‌ها» هستم، تاریک‌ترین بُرهه‌‌ی تاریخِ فوتبالِ «ژرمن‌ها» را هم دیده‌ام؛ یعنی فاصله‌ی سال‌های ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۴، که در همین دورانِ هم‌راه با افتی تاریخی نیز یک قهرمانیِ اروپا و یک نایب‌قهرمانیِ جهان را به‌دست آوردیم. آلمانِ سالِ ۲۰۱۸، و به‌ویژه آلمانِ حاضر در جامِ جهانیِ روسیه- برخلافِ آلمانِ «یواخیمِ کبیر» که دوازده‌سال است در اوج بوده و همیشه بازی‌های گروهیِ چشم‌نوازی را ارائه کرده- این روزها و در برابرِ «مکزیک» و «سوئد»، بیش از همه‌ی بُرهه‌ها به دورانِ کابوس‌وارِ آلمانِ «اریش ریبک» در سالِ ۲۰۰۰ و آلمانِ «رودی فولر» در سالِ ۲۰۰۴ شباهت دارد. این در حالی‌ست که تیمِ «یواخیم لو»- برخلافِ آلمانِ آن سال‌ها پُر است از بازی‌کُنانی که امتحانِ خود را پس داده‌اند و همیشه خوب دویده‌اند و جنگیده‌اند؛ از بازی‌کُنانی که در دوره‌های پیشینِ جامِ جهانی و یورو در تیم بوده‌اند تا جوانانی که پارسال در رقابتِ کنفدراسیون‌ها خوش درخشیده‌اند. امّا روشن نیست که این بازی‌کُنان- که همیشه در کنارِ یک‌دیگر هارمونیِ خوبی را برای تیم آفریده‌اند- در دیدارهای تدارکاتیِ سالِ ۲۰۱۸ و در همین جام، چرا تا این اندازه سردرگم و بی‌تمرکز و خسته و عصبی به‌نظر می‌رسند. در این میان به سرمربّیِ خوش‌تیپ و محبوب‌مان هم انتقادهایی تاکتیکی وارد است؛ و مهم‌تر این‌که فلسفه‌ی کنار‌گذاشتنِ برخی بازی‌کُنانِ در آستانه‌ی ستاره‌شدن- همانندِ «سانه»- و بازی‌ندادن به جوانانی مستعد و باانگیزه- همانندِ «گورتسکا» و «برنت» (که این‌یکی در هردو بازیِ این جام، در همان چنددقیقه‌ی حضورش، عالی ظاهر شده)- بیش‌ازپیش زیرِ سؤال رفته و سایه‌ی چماقِ انتقادها بر سرِ «یواخیم لو» سنگین‌تر شده است…

اعتراف می‌کنم در بازیِ دیشب، برای نخستین‌بار در بیش‌از سه‌دهه هواداریِ عاشقانه و متعصّبانه برای فوتبالِ «ژرمن‌ها»، میانِ دونیمه از تَهِ دل آرزو کردم که «آلمان» به سرنوشتِ تلخِ قهرمانانِ دوره‌های اخیرِ جامِ جهانی گرفتار شود و در همین مرحله- حتّی اگر هم شد به‌شکلی تحقیرآمیز و دردآور برای ما هواداران- حذف شود تا این تیمِ هم‌چنان دوست‌داشتنی و پُرپتانسیل گرفتارِ یک دوره‌ی طولانیِ پُررکود نشود و بی‌درنگ مجبور شود به رُنسانسی بزرگ تَن دهد و دوباره به دورانِ پُرشکوهِ دوازده‌ساله‌ی اخیر بازگردد. حتّی زمانی که «مارکو رویس» گلِ اوّل را زد، خوش‌حالیِ چندانی نکردم؛ با وجودِ این بغضی سنگین داشت خفه‌ام می‌کرد و حتّی از خودم ناراحت بودم که چرا چنین حسّی غریب و نابخشودنی را نسبت به تیمِ مقدّس‌ام پیدا کرده‌ام. امّا زمانی‌که «تونی کروس» در دقیقه‌ی پایانی اشتباه‌های کودکانه و شگفت‌انگیزِ خود در طولِ بازی را جبران کرد و بازگشتی شکوه‌مند را برای تیم‌مان رقم زد، دیدم که زار زار در حالِ گریستن‌ام و پی بُردم گویا دل‌ام هنوز عاشقِ همین تیمِ بد و سردرگم است…

پس از تورنمنت‌هایی پُرشمار، در بازیِ دیشب با «سوئد»، طلسمِ ناکامی‌های‌مان در دوّمین بازیِ مرحله‌ی گروهی شکسته شد و مهم‌تر این‌که تیم، در آستانه‌ی حذفی باورنکردنی و کابوس‌وار، دوباره به جدول بازگشت و امیدش برای صعود زنده شد؛ هرچند که هنوز روی کاغذ امکانِ حذف‌شدن‌اش هم قدرت‌مند به‌نظر می‌رسد. اگر غیرت و اراده‌ی پولادینِ ژرمن‌ها با شوکِ برآمده از نزدیک‌شدن‌شان به پرتگاهِ حدف از جام دوباره بیدار شده باشد و مربّی و بازی‌کُنان بخواهند از سایه‌ی شومِ این دو بازیِ طلسم‌شده رهایی یابند، با وضعیّتِ کیفیِ این جام و نیز سطحِ نسبتاً پایینِ بسیاری از مدّعیان، شانسِ بالا‌آمدن و حتّی رسیدن به فینال برای «ما ژرمن‌ها» دور از ذهن به‌نظر نمی‌رسد. امّا اگر می‌خواهیم در این سطحِ نازلِ باورنکردنی و توجیه‌ناپذیر گام برداریم- حتّی بتوانیم از این گروه هم به‌‌سختی بگذریم- در رویارویی با بزرگان و مدّعیان و شگفتی‌سازانِ این جام خیلی‌زود کم خواهیم آورد و شکست و حذفی تحقیرآمیز انتظارمان را خواهد کشید…

بازی با «سوئد» و پیروزیِ دراماتیک‌مان در نقطه‌ی اوجِ درامِ این مسابقه، می‌تواند سکّوی پرشِ «آلمان» به‌سوی یک نقطه‌ی روشن در این جام باشد؛ نقطه‌ای والا و آبرومندانه که از پیش از آغازِ جامِ جهانی انتظارش را می‌کشیدیم…

البتّه خیلی از «ما هوادارانِ ژرمن‌ها» حق داریم آلمانِ کم‌حس‌‌وحالِ این تورنُمنت را دوست نداشته باشیم؛ امّا همین آلمان- با وجودِ همه‌ی ایرادهایش- با تکّیه بر پیروزیِ دل‌چسب و دراماتیکِ دیشب‌اش، ما سینه‌چاک‌های این تیمِ یونیک را در کانونِ یک اعتماد و امیدِ بزرگ نشانده که دوری از آن برای «یک هوادارِ عاشق و شیدا» رسمِ انصاف و عاشقی نیست…
۲۴

یادداشت ها
سکته نکنید یک وقت آقای فردوسی پور؟

نفرت عادل فردوسی پور از آلمان و باشگاه های آلمانی مساله تازه ای نیست. هواداران فوتبال آلمان به گزارش های یکطرفه و چرک او عادت دارند. بارها و بارها روی آنتن زنده شادی اش از باخت تیم های آلمانی را ابراز کرده. همین چند روز پیش هم اعتراف کرد که آخرین باری که به خاطر فوتبال اشک ریخته بر می‌گردد به نیمه نهایی یورو96 که یکی از تیم‌های محبوبش (انگلیس) در ضربات پنالتی مغلوب آلمان شد. خب پس جای تعجبی ندارد «گزارش‌گر این روزها امپراطور شده» تلویزیون که ظاهرا آنتن زنده را ارث پدرش می داند، بازی مانشافت را با رویای شکست این تیم شروع کند.
شنبه شب یک بار دیگر او 90 و چند دقیقه روی اعصاب طرفداران آلمان راه رفت و با گزارش مغرضانه و یک جانبه تا توانست عقده گشایی کرد. او آمده بود تا حذف آلمان را گزارش کند تا شاید تلافی فشارهایی که در این چند روز از سوی مدیران شبکه به رویش بوده و عاقبت در ماجرای پویول مفتضح شده و بعد از قهر چند ساعته و بی فایده اش دست از پا درازتر به آنتن زنده برگشته را سر آلمان خالی کند. گزارش او با ذوق و شوق بحران مانشافت شروع شد. با صحنه مشکوک داوری شروع به جنجال و جوسازی کرد که بدون شک صحنه پنالتی اخراج است و ردخور هم ندارد. با گل سوئدی ها لرزش صدایش از شوق به اوج رسید. کسانی که دقیق و موشکافانه در دو دهه گذشته گزارش های او را دنبال کرده باشند می دانند وقتی طرفدار یکی از تیم هاست و تیمش گل می زند چطور از ذوق صدایش می لرزد و اختیار از کف می دهد. جوسازی آقای «گزارشگر-تهیه‌کننده-کارشناس داوری» و دشمن آلمان در ابتدای نیمه دوم هم ادامه یافت اما جشن آقای فردوسی پور خیلی زود با گل تساوی به پایان رسید. ذوق صدایش فروکش کرد و عصبیت جایش را گرفت. آلمان بوی گل می داد و آقای عصبانی چسبیده بود به سوژه مشکوک داوری و البته بررسی احتمال حذف آلمان در صورت تساوی. گل زیبای کروس تیر خلاص شنبه شب آقای فردوسی پور بود. عصبانی و خشمگین از برد مانشافت که یک بار دیگر او را روی آنتن زنده مفتضح کرده بود، مرثیه ای در باب به زعم او اشتباه داوری!!! آغاز کرد و در ادامه هم بررسی احتمال حذف آلمان در صورت برد در بازی آخر را بررسی کرد. عادل فردوسی پور روی آنتن زنده داشت به خودش دلداری می داد که در صورت برابر شدن شرایط 3 تیم،کارت قرمز بواتنگ می تواند باعث حذف آلمان شود. هیچ هم بعید نیست مجری، تهیه کننده، گزارشگر، کارشناس داوری و استاد اخلاق در مسیر شبکه به منزل هم با خودش درباره صحنه مشکوک داوری غر زده و احتمالات حذف آلمان را مرور کرده است.
برای طرفداران آلمان گزارش های یک طرفه و مغرضانه ایشان مساله تازه ای نیست. گفتیم که آنتن زنده ارث پدر ایشان است و نظارتی هم در کار نیست و کسی ظاهرا جرات ندارد به ایشان تذکر بدهد که حق ندارد بر اساس منویات شخصی اش بازی ها را گزارش کند.
حال که این چنین است چه چیزی بهتر از این که جناب شان 90دقیقه به خاطر بازی آلمان حرص و جوش بخورد و در نهایت با برد مانشافت مفتضح شود و خودش را به در و دیوار بکوبد. گل زیبای تونی کروس نوش جان تان جناب فردوسی پور؛ برای بازی های بعدی قرص زیرزبانی همراه داشته باشید. نگران سلامتی تان هستیم. حیف است شما بازی آلمان را به نفع حریف گزارش نکنید و در نهایت مطابق معمول ضایع شوید و ما شاد باشیم. به امید دیدار مجدد روی آنتن زنده که میراث خاندان شماست…
۱,۶۴۴

یادداشت ها
امیر رضا نوری پرتو:از «جامِ جهانیِ ۱۹۹۴» در تمامِ تورنُمنت‌های جهانی و اروپایی- چه در آن‌هایی که «آلمان» سربلند بوده و چه در آن‌هایی که چندان موفّق نبوده- دوّمین‌بازیِ مرحلۀ گروهی برای «ژرمن‌ها»، همواره «بازیِ طلسم‌شده» بوده است.

اکنون، در بیست‌ویکمین دورۀ جامِ جهانی، شرایطِ تیمِ «یواخیم لو» در آستانۀ دوّمین‌‎بازیِ گروهی‌اش، نسبت به دوره‌های اخیر، کمی متفاوت است. پس از سی‌وشش‌سال، «آلمان» در نخستین‌بازیِ گروهی‌اش- در کمالِ شگفتیِ کارشناسان، هواداران و فوتبال‌بین‌ها- بازی‌اش را به حریف واگذار کرد؛ آن‌هم در یک بازیِ پُراوج‌وفرود و هیجان‌انگیز رودرروی «مکزیک»، که «شاگردانِ یواخیم لو» بسیار بسیار پایین‌تر از انتظارها ظاهر شدند… از همان روزِ قرعه‌کِشی، برخلافِ خیلی فوتبال‌دوست‌ها، بر این باور بودم که «آلمان» در گروهی دشوار جای گرفته و بالاآمدن از آن به این آسانی‌ها هم که می‌گویند نیست. تیم‌های اسکاندیناوی- به‌ویژه «سوئد» و «دانمارک»- تیم‌هایی سرسخت، نفوذناپذیر و بازی‌خراب‌کُن‌اند که رویارویی با آن‌ها در مستطیلِ سبز کارِ هر تیمی نیست. اکنون «ژرمن‌ها» باید به میدانِ نبرد با «سوئد» پا بگذارند؛ تیمی که مانع از آمدنِ «ایتالیا» به جامِ جهانی شده و در بازیِ نخست‌اش، «کرۀ جنوبی» را- هرچند به‌سختی- از پیشِ رو برداشته و سه‌امتیاز در جیب‌اش اندوخته کرده و امشب برای گرفتن یک تساویِ یک‌امتیازی از «آلمانِ زخمی» خود را به آب‌وآتش خواهد زد و شاید حتّی با داشتنِ چشمِ طمع به ضدِّحمله‌ها بخواهد «ژرمن‌ها» را به زانو درآوَرَد و شگفتی بیافریند. این در حالی‌ست که در شش‌روزِ گذشته خبرهای خوبی از اردوی تیمِ «یواخیم لو» به گوش نمی‌رسد و گویا اختلاف‌ها و چنددسته‌گی‌هایی در تیم دیده شده است. از زمانی‌که «یواخیم لو»، در سالِ ۲۰۰۴- به‌عنوانِ دست‌یارِ «یورگن کلینزمن»- به تیمِ ملّی آمد تا امروز- که دوازده‌سال است عنوانِ سرمربّیِ محبوبِ تیمِ دوست‌داشتنی‌مان را یدک می‌کِشد- هیچ‌گاه «آلمان» از سوی رسانه‌های داخلی و جهانی تا این اندازه زیرِ فشار نبوده است… با وجودِ همۀ این نکته‌ها و عامل‌های نگران‌کننده، «ما هوادارانِ ژرمن‌ها» چشمِ امید داریم که «یواخیمِ کبیر»- که «آلمان» را همیشه در اوج نگه داشته- با تغییرهایی تاکتیکی و نفراتی که تیم به‌شدّت نیاز دارد- «آلمانِ محبوب‌مان» را به روزهای خوبِ سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۷ برگردانَد. در یکی‌دو روزِ گذشته کادرِ فنّی و بازی‌کُنان در گفت‌وگوهای مطبوعاتی گفته‌اند و ادّعا کرده‌اند که هم‌قسم شده‌اند تا یک بازیِ باطراوت، پُرقدرت، درست و متفاوت از بازیِ نخست‌مان در برابرِ «مکزیک» ارائه کنند، که با توجّه به روحیّۀ جنگندگیِ «آلمان‌ها» به‌نظر می‌رسد این حرف‌ها لزوماً سرپوشی بر مشکل‌ها و اختلاف‌های درون‌گروهی نیست و از یک ارادۀ دوباره بیدارشده حکایت دارد… کتابچۀ تاریخِ جامِ جهانی را که ورق می‌زنیم، می‌بینیم که «ژرمن‌ها»، بارها و بارها، هر ناممکنی را ممکن کرده‌اند. به‌شخصه، تا پایانِ امشب، دل‌ام هزار راه می‌رود و مثلِ سیر و سرکه خواهد جوشید؛ امّا از سویی امید دارم که امشب، با گذری قدرت‌مند از تیمِ سرسختِ «سوئد» بتوانیم به تمامِ حرف‌ها و حدیث‌های یک‌هفتۀ گذشته پایان دهیم و دوباره در مسیرِ رسیدن به قهرمانی پا بگذاریم. چه پیروز از میدان بیرون آییم و چه زبان‌ام لال با تحمّلِ شکست ناگزیر به وداعی تلخ با «جامِ جهانیِ ۲۰۱۸» شویم، امشب، شبی مهم، تاریخی و تأثیرگذار در تاریخِ همیشه‌درخشانِ فوتبالِ «آلمان» خواهد بود. سکوت و صبر، تنها دست‌آویزهای «ما ژرمن‌ها» در این ساعت‌های باقی‌مانده است…
۲۴

یادداشت ها
علیرضا مجمع:مدلین الستر بازی را باخته بود. دستش رو شده بود. اسکاتی او را به بالای برج کلیسای سن خوان باتیستا برد. همانجا که قبلا مرده بود!

ناقوس این بار برای مدلین به صدا درآمد. اسکاتی با دستانی نیمه باز در آستانه برج مرگ مدلین را به نظاره ایستاد.
***
این سکانس فینال سرگیجه هیچکاک شاید ربط مستقیمی به بازی اول ژرمن‌ها در جام جهانی نداشته باشد. اما وقتی بازی را می‌دیدی انگار نه انگار تیمی که دارد توی زمین بازی می‌کند چهار سال قبل قهرمان جهان شده است و تا همین مقدماتی جام جهانی تیمی نمی‌توانسته جلویش بایستد. مانشافت آمده بود جلوی مکزیک که ببازد. از قهرمان خبری نبود. این بازیکنان برای تیم دسته 2 اوبالیگا بودند. نشانی از حتی ضد قهرمان هم در تیم نبود. تلنگری انگار لازم بود تا شاید تیم به خودش بیاید. لوزانو که تو سر توپ زد و اوزیل را توی محوطه نابود کرد، از مانو هم کاری برنمی‌آمد. این تیم هنوز برای افتادن در مسیر قهرمانی کار دارد.
***
بدتر از باخت، حس و حال بعد از باخت است. بارها این حس را تجربه کرده‌ام. چه در استادیوم و در راه برگشت، چه زمانی که این شکلی پای تلویزیون بازی‌ها را می‌بینم. زمان بازی تا وقتی سوت پایان زده نشده است، هنوز امید هست. بخصوص وقتی یک سوی زمین ژرمن‌ها باشند. بعد از آن تا چند ساعت هنوز گرمی، بیخودی می‌خندی، کمی ساکتی و خیره می‌شوی. انگار منگی. اما بدترین حالت بعد از باخت، صبح روز بعد است. وقتی از خواب بیدار می‌شوی. شب قبلش را شاید کابوس دیده باشی، اما هر چه هست هنوز خستگی کوه باخت رهایت نکرده است. بعد از باخت به مکزیک، تجربه کردن چنین حالت وحشتناکی به سراغم آمد.
***
تنها چیزی که هنوز ما را سرپا نگه می‌دارد، امید به برد دو بازی بعد است. این بزنگاه را جلوی الجزایر هم تجربه کرده بودیم. رباح ماجر وقتی به ماگل زد، امید داشتیم که رومنیگه را داریم. همین هم شد. اولین گل رومنیگه در جام به الجزایری زده شد که هیچ کس رویش حساب نمی‌کرد. آن زمان کسی روی تیم‌های افریقایی حساب باز نمی‌کرد. اما لخدر بلومی به ما دیکته کرد که زیاد به این تئوری دلخوش نباشیم. در جامی که با باخت شروع کردیم رسیدیم به فینال. الان چطور؟
***
الان کاملا فوتبال دگرگون شده است. هیچ حاشیه امنیتی وجود ندارد. اگر شل بگیری نابود می‌شوی. مانشافت تیم منطق و هارمونی است. اما انگار در بازی اول وزنه‌های 200 کیلویی به پاهایشان بسته بودند. حرکت کند در زمین، برگشت‌های با تاخیر زیاد که فرصت ضد حمله را به مکزیک می‌داد و خارج شدن سمت راست تیم که تقریبا استفاده ای از آن منطقه در طول بازی نشد(به جز 10 دقیقه آخر) نشان از ناهماهنگی اجزای حرکت تیمی دارد. با ادامه این شکل ناقوس کلیسای سن خوان باتیستا برای مانشافت به صدا در می‌آید، مگر اینکه دماغ‌های سر بالا از قهرمانی چهار سال قبل جایش را به تمرکز و فوکوس روی نقطه هدف بدهد. یوگی باید حاشیه‌های دور تیمش را زودتر جمع کند و نشان بدهد که تیم قهرمان چگونه فوتبال بازی می‌کند. شنبه روز تاریخی ژرمن‌هاست.
روزنامه سازندگی/۲۹خرداد۱۳۹۷
۱,۳۰۰

PREVIOUS POSTSPage 1 of 2NO NEW POSTS